تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

::: مثل خدا :::
دانشنامه مهدویت
همراه با قرآن
دانشنامه عاشورا
حدیث
وصیت نامه شهدا
یادگار انقلاب
همراه با مثل خدا
نظر سنجی
چه موقعی از روز با خدای خودتون درد دل میکنید ؟









امام حسن (ع) اولین فرزند امام على و فاطمه زهرا(س) در نیمه ماه رمضان سال دوم یا سـوم هجرى در شهر مدینه به دنیا آمد و بعد از شهادت امام علـى (ع) شـش ماه حكـومت كرد و درسال پنجاهـم هجرى, به وسیله زهرى كه همسرش جعده به دستـور معاویه به او خـورانـد, در 48 سالگـى به شهادت رسیـد. مزار شریفـش در قبرستان بقیع, در كنـار سه امـام معصـوم دیگـر, زیـارتگاه خیل شیفتگـان آن حضـرت است.
جلال الدین سیوطى دركتاب ((تاریخ الخلفاء)) مى نویسد:((امام حسن در سال سـوم هجرت به دنیا آمد و شبیه تریـن شخص به پیامبر اكرم(ص) بود, در روز هفتم تولدش پیامبر (ص) گوسفندى را براى او عقیقه كرد و موى سرش را تراشید و هم وزن آن را نقره صدقه داد. او یكى از پنج نفر اهل كساء است. پیامبر(ص) فرمـود: پروردگارا مـن اورا دوست مى دارم پس او را دوست داشته باش. و فرمود: حسـن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت اند. ابـن عباس گفت: حسـن بر دوش پیامبر سوار بود, شخصى به آن حضرت گفت: اى پسر! خوب مركبى را سوار شـده اى پیامبر فرمـود: بلكه خـوب راكبـى است.))(1)

امـام مجتبى (ع) شخصیتى آرام, با وقار, متیـن , بخشنده و مورد تـوجه مردم بــود, به فقیـران و بیـنـوایان رسیـدگى مى نمـود و معمـولا بیـش ازحد درخـواست آنها به آنان كمك مى كـرد, تا زنـدگـى شان تامیــن گردد, زیرا روا نمـى دیـد كه سائلى بیـش از یك بار از او چیزى بخـواهد كه موجب شرمسارىاش شـود. او در طـول عمرش دو بار تمام ثـروت و داریـى خـویـش را در راه خـدا بخشیـد و سه بار تمام اموال خود را وقف كرد, نیمى از آن را براى خـود و نیـم دیگر آن را در راه خدا بخشـش نمود.(2)
امام مجتبى(ع) فردى, شجاع, و دلیـر ومبارز بـود و در جنگهایـى كـه در ركاب پـدرش امیرالمومنین (ع) مى جنگید, معمولا در خط مقدم حركت مى كرد. او در جنگ جمل و صفیـن از مبـارزان پـرتلاش لشكـر آن حضـرت بـود.

روزگار امامت آن حضرت

امام حسـن (ع) مسئولیت امامت و رهبرى را در جوى مضطرب و ناآرام, در وضعــى بسیار پیچیده و پر كشاكــش كه در پایان زندگانى پدر بزرگـوارش امـام علـى (ع) بـروز كـرده و شعله ور شـده بـود به عهده گـرفت , در نتیجه وضع نابسامان مردمى كـه امـام بـا آنـان رو بـه رو بـود تنها ایـن راه باقى ماند كه یا وارد جنگى بى حاصل و یاس آور شـود, او و جماعتـش به شهادش رسند, یا پـس از سپرى شدن مدتى مـواضع خــود را مسجـل گـرداند و صـلحـى را كـه به صلاح ملت است بر جنگ بـى ثمر تـرجیح دهــد. و ایــن امـرى طبـیعى است جنـگـى كـه مــردم به آن به دیـد شك مى نگرند, بى نتیجه یاس آور خواهد بود.
نشانه هاى تاریخـى بسیارى وجـود دارد كه به تاكید بیان مى كند امام حسـن (ع) مـوضع خود را به خـوبى درك مى كرد و مى دانست كه مبارزه او با معاویه, با وجـود شك و تردیـدى كه در تـوده هاى مردم وجـود دارد, محال است به پیروزى برسـد. كار طـرفـداران امام (ع) به حـد خیانت رسیـد و از روى طمع به سـوى معاویه گـرایـش یافتند و به دلیل پـول و مقام و آسایشى كه براى آنان فراهـم آورد, روى به سوى او نمـودند.
زعماى كـوفه كار را به جایى رساندند كه به معاویه نوشتند: هر وقت بخواهد امام (ع) را دسـت بسته نزدش مى فرستند و چـون به امام مى رسیدند به اظهار اطاعت و ارادت مى نمـودند و مى گفتند: ((تـو جانشین پدرت و وصى او هستى و ما سراپا در مقابل تــو مطیع و فرمانبـرداریـم, هر فرمان كه دارى بفرماى))!امام به آنها مى گفت: ((به خدا قسـم, دروغ مى گویید, به خدا سوگند شما به كسى كه بهتر از مـن بود وفا نكردید, پس چگونه به مـن وفا مى كنید؟ وچگونه به شما اطمینان كنم؟ اگر راست مـى گـوییـد, اردوگاه مـدائن , میعادگاه و قـرار گـاه ما بـاشـد به آنجـا برویـد.))
امـام بـه مـدائـن رفـت, امـا بیـشتر سپاهیان, او را رها كردنـد. حال آیا امام مجتبـى (ع) با چنین مردمى مـى تـوانست با معاویه بجنگـد؟ هرگز. بنابرایـن امام حسـن (ع) به خاطر نداشتـن نیروى كافى مطمئن , ناچار به پذیرش صلح تحمیلى شـد.

مواد صلحنامه:

مـاده اول: واگذاشتن حكومت به معاویه به این شـرط كه به كتاب خــدا و سنت فرستاده او (ص) و به سیره خلفاى صالح عمل كنـد
ماده دوم: پس از معاویه, امر حكومت بر عهده حسن است و اگر براى او حادثه اى روى داد حكومت از آن حسین است و معاویه نمى تواند آن را به عهده دیگرى بگذارد.
ماده سوم: باید سب امیرالمومنین على(ع) و بد گفتن از او در نماز ترك شود و از على(ع) جز به نیكى یاد نكنند.
ماده چهارم: باید آنچه در بیت المال كوفه قرار دارد, یعنى پنج میلیون درهم یا دینار, استثنا بشـود و تابع خلافت و حكـومت نباشـد, و برعهده معاویه است كه هر سال دومیلیون درهم براى حسیـن بفرستد و در عطا و صلات, بنى هاشـم را بر بنى عبدشمـس برترى دهد و میان فرزندان كسانى كه در ركاب امیرالمومنیـن در جنگ جمل جنگیدند و فرزندان كسانى كه در صفیـن در خدمت امام على (ع ) مجاهدت كردند, یك میلیون درهـم تقسیـم شـود و این مبلغ را از خراج ولایت ((دارابگرد)) كه یكى از شهرهـاى فـارس در حـدود اهـواز است بپـردازد.
ماده پنجم: مردم هر جا بر روى زمین خدا باشند,چه در شام و عراق چه در حجاز و یمـن, باید ایمـن باشنـد و سیاه و سـرخ باید در امان بماننـد, معاویه بایـد خطاهاى آنان را تحمل كند و ببخشاید وهیچ كـس را به جرم گذشته كیفر نـدهد و با اهل عراق با كینه و دشمنى رفتار نكند. و یاران علـى (ع) را در هر كـجا باشنـد امان دهد و به هیچ یك از شیعیان على (ع) آسیبى نرساند, یاران و شیعیان على(ع) از حیث جان و مال و زن و فرزند در امان و از هر گزندى محفـوظ باشند. و هیچ كس معترض هیچ یك از آنان نشـود, و هر صاحب حقـى به حقـش برسد و هر چه یاران علـى در هر كجا به دست آورده اند براى آنان محفـوظ بمـاند , و بـراى حسـن بـن على و برادرش حسین(ع) و هیـچ یـك از اهـل بـیت رسـول الله در نهان و آشكار هیچ بـدى نخـواهنـد و در امنیت آنان , در هیچ منطقه اى , اخلال نكنند.
برنامه وصلح امام حسن(ع) چهره واقعى معاویه راآشكار ساخت و ماهیت او را به مردم نشان داد. به طـورى كه معاویه بعد از قبضه نمـودن حكـومت در یك سخنرانـى گـفـت :
((به خـدا سـوگنـد مـن با شما براى ایـن نجنگیدم كه نماز بگزارید و روزه بـدارید و حج به جا آورید و زكات بپردازید بلكه به ایـن منظور با شما جنگیـدم كه به شما فرمان دهم, و همانا این مقام را خدا به مـن عطا كرده در حالیكه شما ناخشنود بـودید. هان مـن حسـن را امیدوار كردم, چیزهایى را به او دادم و كنون همه آنها زیر پاى مـن است و به هیچ شرطى وفا نمى كنـم.))
سیاست معاویه در طــول بیـست سال حكـومت سركـوب و زور ایـن بـود كه پیوسته برنامه اى تـنظـیم كنـد كـه وجـدان و اراده امت را از میان ببـرد و مردم را از اندیشیدن درباره مسائل بزرگ جامعه منصرف سازد, تا تنها در اندیشه گـرفتاریهاى كـوچـك روزانه خـود بـاشنـد و ازهدفهایى كه رسـول خدا(ص) در پى آن بـود منصرف شـوند و تنـها بـه زندگانـى و منافع شخصـى خـویـش بیندیشند و به وجـوهى كه از بیت المال به دست مىآورند فكر كنند.
برخى از شیوخ قبایل كوفه, با وجود این كه از شیعیان امیرالمومنین(ع)بودند, از جاسـوسان معاویه شـدند و خبرها را در باب كـوچكتریـن حركت یا مخالفت مردان قبیله, گزارش مى دادند آنگاه مامــوران دولتـى سر مـى رسیدند و كسانى را كه خلاف معاویه چیزى گفته بـودند یا حركتـى در سر مى پروراندند دستگیر مـى گردنـد ونفـس مخالفان را مـى بریدند. وایـن گـونه , خلافت بازیچه اى شـده بـود در دست كـودكان بنى امیه.
معـاویه بـه خــوبـى مـى فهـمید كـه امام (ع) صاحب مكتب و هدف است و ناچار براى اجراى رسالت خود از هیچ كـوششى خوددارى نمى كند و همه سعى خـود را در راه اعتلاى مكتب و روشهاى دگرگـون سازى امت به كار مـى بـرد, از ایـن رو, احساس خطر مـى كرد, تا آن كه سرانجام , نقشه كشتـن امام را طراحـى نمـود و آن حضرت را با سمى مهلك به وسیله (( جعده)) همسر امام به شهادت رساند.(3)
ابـوالفرج اصفهانى در كتاب ((مقاتل اطالبییـن)) مى نـویسـد:
((معاویه مـى خـواست براى پسرش یزید بیعت بگیرد و در انجام ایـن منظور, هیچ كس براى او مزاحمتر از حسـن بـن على و سعد بن ابـى وقاص نبـود, بدیـن جهت هـر دو را با وسایل مخفى مسمـوم كرد.)) و نیز همیـن نویسنده مى گوید:
(( چـون خـواستند حسـن بـن على را به خاك بسپارند, عایشه بر استرى نشست و بنى امیه و بنى مروان و هر كـس از یاوران و سپاهشان را كه در آنجا بود به كمك بـرداشت و ایـنجا بـود كـه گـوینده اى گفت: یك روز بر استر و یك روز بر شتر.)) سبط ابن جوزى به سند خود از طبقات ابـن سعد و او از واقدى روایت كـرده: حسـن بـن علـى (ع) در هنگام احتضار گفت: مـرا در كنار جـدم رسـول خدا(ص) دفـن كنید, امویان و مروان حكم و سعید بـن العاص ـ كه والى مدینه بودـ به پاخاستند و نگذاشتند.
ابـن سعد مـولف كتاب طبقات مى گـوید: یكى از مخالفان, عایشه بـود كه گفت :
(( هیچ كـس نباید در كنار رسـول خدا دفـن شـود))
سرانجام , جنازه حسـن بن على را از آنجا به قبرستان بقیع بردنـد و در كنار قبر جـده اش فاطمه بنـت اســد به خاك سپردند.
در كناب (( الاصابه)) از واقـدى نقـل شـده كـه آن روز جمعـیت آن چـنان انبوه بـود كه اگر در بقیع سوزن مى افكندند بر سر انسانى مـى افتاد به زمیـن نمى رسید.
سلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا.(4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پى نوشت ها:
1 ـ تاریخ الخلفاء , ص 210
2
ـ پیشین, ص 190.
3
ـ به كتاب پیشـوایان ما, نوشته عادل ادیب, ترجمه دكتر اسدالله مبشرى, ص 112 به بعد رجوع كنید.
4
ـ براى آشنایـى كامل با زنـدگـى امام حسن (ع) به كتاب صلح الحسـن نـوشته شیخ راضـى آل یـاسیـن یـا تـرجمه آن مـراجعه كنیـد.

 




طبقه بندی: زندگانی ائمه اطهار(سلام علیها)،
آخرین مطالب
درباره وبلاگ

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم
بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است
چرا آب به گلدان نرسیده است
چرا لحظه باران نرسیده است
هر کس که در این خشکی دوران
به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است
و هنوزم که هنوز است ، غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است
خداوند گواه است دلم چشم به راه است
ودرحسرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است
تویی آئینه ،روی من بیچاره سیاه است
وجا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار
دل هر بی دل آشفته شود حس
مجموعه مثل خدا
مجموعه مثل خدا
آمار سایت
بازدیدهای امروز : 1 نفر
بازدیدهای دیروز : 1 نفر
كل بازدیدها : 6 نفر
بازدید این ماه : 4 نفر
بازدید ماه قبل : 2 نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :