تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

::: مثل خدا :::
دانشنامه مهدویت
همراه با قرآن
دانشنامه عاشورا
حدیث
وصیت نامه شهدا
یادگار انقلاب
همراه با مثل خدا
نظر سنجی
چه موقعی از روز با خدای خودتون درد دل میکنید ؟








یا صاحب الزمان (عج)

از سر كوچه ی یك دسته شقایق امروز

می وزد بوی نسیم

می رسد عطر بهار

***

هم نفس با گنجشك

همره شبنم موسیقی موزون نسیم

از تن كوزه ی مرطوب سحر

از لب سبز دعا

می طراود گل سرخ

***

توسن تیزتك ذكر سحرگاهی من

می برد همره خویش

تا علفزار وصال

دفتر واژه ی دلتنگی را

***

زائر خسته ی چشمان ترم

بر سر راه امید

سالها منتظر است

سالها چشم به ژرفای افق دوخته ام

باد ، در حوض وضو می گیرد

چشمها غسل زیارت كردند

زیر باران سرشك

***

همره باد سحر

سفری باید كرد

تا دیار گل سرخ

تا صریح لب شیرین نگار

***

تشنه ام

تشنه ی كشف و شهود

تشنه ی دیدن لبخند گل سرخ انارم شب و روز

***

من به همراه نسیم

همسفر با گل سرخ

پا به پای صلوات

جمعه را می جویم

***

باد از بیشه ی سرسبز دعا می آید

از گلستان مفاتیح و جنان

منتظر باید ماند

فصل روئیدن گل نزدیك است

می وزد از طرف قبله ی سجاده ی من

نفس صبح بهار

بوی یك باغ امید

عطر یك جمعه ی سبز

فصل گل نزدیك است

لاله از سینه ی دشت

سبزه از دامن كوه

كبك با قهقهه گفت

منتظر باش

كه خورشید طلوع می كند از مغرب عشق

***

سنبل از چینه ی باغ

اشك های گل حسن

خنده ی شانه به سر

نغمه قمری مست

می سرایند گل نرگس را

***

باغ پر می شود از نرگس مست

دشت پر می شود از گندم عشق

باز دل وسوسه ی خوردن گندم دارد

امتحان نزدیك است

***

اقتدا می كنم اینك به پدر

كه به یك لحظه و یك جا

همه رضوان را

به دو گندم بفروخت

***

راه من لیك جدا می شود از راه پدر

من ز راه دگری خواهم رفت

از گذرگاه جنون

كوره راهی كه از آن

همه ی اهل ملامت رفتند

***

از خیابان حضور

از گذرگاه شهود

تا بیابان فنا

از خم كوچه ی رندان غزل خواهم رفت

***

من تفال به غزل خواهم زد

به كتاب غزل پیر خمین

تا قسم یاد كنم یوسف را

كه به مكاره ی بازار جنون

جمعه بازار وصال

بهر خال لب دوست

ناخلف باشم اگر من

همه هستی را

به جوئی نفروشم.




طبقه بندی: دل نوشته ها،
نظرات
آخرین مطالب
درباره وبلاگ

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم
بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است
چرا آب به گلدان نرسیده است
چرا لحظه باران نرسیده است
هر کس که در این خشکی دوران
به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است
و هنوزم که هنوز است ، غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است
خداوند گواه است دلم چشم به راه است
ودرحسرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است
تویی آئینه ،روی من بیچاره سیاه است
وجا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار
دل هر بی دل آشفته شود حس
مجموعه مثل خدا
مجموعه مثل خدا
آمار سایت
بازدیدهای امروز : 1 نفر
بازدیدهای دیروز : 1 نفر
كل بازدیدها : 6 نفر
بازدید این ماه : 4 نفر
بازدید ماه قبل : 2 نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :